دنبال یک کتاب متن انگلیسی می گشتم بخوانم. قرعه به نام کیمیاگر پائولو کوئلیو افتاد. گفتم یک تیر است و دو نشان. هم زبانم خوب می شود، هم دوباره بعد از خواندن نقدهای کتاب می توانم بهتر قضاوتش کنم.

گشتم و گشتم و یک متن مربوط به سال 1992 پیدا کردم، ترجمه شده به انگلیسی توسط Alan R. Clarke. متن روانی هم داشت. اینجا فایل PDF اش را می توانید ببینید.

تا نیمه های کتاب از روی متن اصلی خواندم و حدود نود درصدش را می فهمیدم، در ادامه، متن انگلیسی را با متن فارسی مقایسه می کردم که بنابراین همه اش را می فهمیدم.

به جز دو سه جا که در ترجمه سانسور شده بود، متن اصلی مطابق فارسی بود. هر دو روان و منطبق بر هم.

اما درباره نقد این کتاب، راستش من نمی دانم چرا به جمع بندی نمی رسم. کتابِ عجیبی ست. یک نکته های مثبت عجیبی دارد، و یک نکته های منفی عجیبی. مثلاً اینکه صحبت از نشانه ها می کند و اینکه جهان رو صاحب شعور می داند نکته های مثبت کتاب است. نیزهم مفهوم کیمیاگری، و اینکه اگر بر روح جهان حاکم باشی طلا (نماد ثروت) چیز ویژه ای نیست... و بسیاری موارد دیگر که اولین بار که این کتاب را خواندم و درباره اش در همین وبلاگ نوشتم، توضیحاتش موجود است.

اما مهمترین نکته منفی اش، پروژه ی عرفان منهای خدا است. همان پروژه ای که بعد تر در «راز» دنبال می شود.

ضمن اینکه در اینکه نویسنده تحت تاثیر سنت یهود بوده شکی نیست، و این را پاورقی های آرش حجازی (مترجم فارسی) به خوبی نشان می دهد، اما بنا نیست چون اینطوری است، برچسب فراماسون بخورد و بشود جزو کتاب های ضاله. یا اینکه مهم باشد که چرا کوئلیو آمده است ایران، یا اینکه مترجم کتاب، قاتل ندا آقاسلطان است.

بعضی نقد های مطرح به کتاب، آبکی و نیز بی انصافی ست.

من هم قرار نیست که هر وقت به جمع بندی درباره چیزی می رسم، اینجا درباره اش بنویسم. هیچ ایده بیشتر از اینی درباره نقد کتاب ندارم، منتها خنده دار، وقتی است که می شنوم یک آدمی به یک آدم دیگر می گوید این کتاب را نخوان! به خود من یکی دو نفر گفته اند! نخوان من نمی فهمم یعنی چی.