«می‌گویند مغزها فرار کردند! بگذار فرار کنند. به جهنم که فرار کردند این مغزها! اینها مغزهای علمی نبودند، مغزهای خیانتکار بودند، و الّا کسی از مملکت خودش فرار می‌کند به امریکا؟! از مملکت خودش فرار می‌کند به انگلستان و زیرِ سایه انگلستان می‌خواهد زندگی بکند؟ این مغزها بگذار فرار بکنند، بهتر که فرار می‌کنند! غصه نخورید برای اینها ... ما هم یک مغزهایی داریم که با اینکه مغز علمی هستند دارند به مردم کمک‌ می‌کنند؛ دارند می‌روند دِرو می‌کنند. این مغزها را ما می‌خواهیم؛ نه آن مغزهایی که حالا که برایشان تَعُّیش (خوشگذرانی) حاصل نیست فرار کنند.»

«هی می‌گویند مغزها دارند فرار می‌کنند. به جهنم که فرار می‌کنند. این دانشگاه رفته‌ها، اینها که همه اش دم از علم و تمدن غرب می‌زنند، بگذارید بروند. ما این علم و دانش غرب را نمی‌خواهیم. اگر شما هم می‌دانید که اینجا جایتان نیست فرار کنید. راهتان باز است.»

اینها حرف های امام خمینی ست درباره فرار مغزها - به تاریخ 58/8/8 - که چند بار در جاهای مختلف من دیده ام شان. چه کسی نیست که بعد از خواندن این حرف ها یک کینه ای با خمینی در دلش پدید نیاید و از اینکه او اینطور ناجوانمردانه به جوان های مملکت بد و بیراه می گوید، حرص نخورد؟

با یک جستجوی بسیار ساده، و خواندن متن اصلی صحبت های او، آدم متوجه می شود که با زدن سر و ته حرفهایش، منظورش را برعکس جلوه داده اند.

در آن سخنرانی، که عمر انقلاب هنوز یک سال هم نشده، دارد می گوید که شما منتظر نباشید استانداری ها و ادارات برای شما کار کنند و خودتان کار کنید، چرا که اینها بسیاری شان همان مغز های رژیم گذشته اند.

دارد می گوید این مغزهایی که در خدمت ساواک بوده اند دارند فرار می کنند از مملکت و باید هم فرار کنند.

دارد می گوید احمدی هم مغزی بود برای خودش، و این احمدی اگر فرار کند نباید غصه بخوریم.  (احمدی دکتری بود که زمان رضا خان با آمپول هوا آدم می کشت).

دارد می گوید این مغز هایی که نگذاشتند جوان های ما تحصیل کامل بکنند، باید فرار کنند و بروند.

که البته خواندن متن اصلی، بهتر منظورش را می رساند. من اما، نمی دانم به حال آن بی انصافان گریه کنم، یا به مظلومیت خمینی، یا برای خودم که در این زمانه زندگی می کنم.