صد در صدی2
هنگام خالص سازی مس، برای رساندن خلوص مس از مثلاً 10 درصد به 50 درصد، هزینه زیادی لازم نیست. ولی هرچه درچه خلوص بالاتر می رود، هزینه غیر خطی بالا تر می رود. یعنی مثلاً برای رساندن خلوص 90 درصد به 91 درصد، چه بسا هزینه بیشتری از هزینه رساندن خلوص از 10 درصد به 50 درصد نیاز باشد.
مدل تربیت الله، شبیه تخلیص مس می ماند. بنایش بر این است که کمی ناخالصی هم نداشته باشد. پس مدل تربیت طاغوت که مقابل تربیت الله است، این است که نگذارد این تخلیص کامل باشد. تربیت الله فقط وقتی محقق است که درصدش بالا باشد. بنابراین اگر انسانی باشد که 50 درصد مطابق تربیت الله و 50 درصد مطابق تربیت طاغوت است، همچو آدمی 50 درصد مسیر را نرفته، بلکه هنوز مطابق تربیت طاغوت است. همچنین اگر کسی هست که 80 درصد مطابق تربیت الله است، این 80 درصد مسیر را نرفته، چون آن 20 درصد، باقیمانده مسیر نیست، بلکه نشانه این است که 20 درصد مسیر از بین رفته و خراب شده و مطابق طاغوت بوده، نه اینکه پیموده نشده.
از نردبان هایش که بگذریم، شبیه مار و پله می ماند. تلاش برای رسیدن به خانه آخر، و یک اشتباه ناگهان برگشت به عقب. بنابراین ما می بینیم که مثلاً وقتی جلوی میرزا جواد آقا ملکی یک فعل اشتباه رخ می دهد می گویند چهل روز مرا به زحمت انداختی.
فاضل نظری در غزلش با مطلع «از باغ می برند چراغانیت کنند» یک بیت قشنگی دارد:
یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطه ای بترس که شیطانیت کنند
پس چون دین آمده است که آدم صد در صدی بسازد، گزاره هایش هم صد در صدی ست.
تربیت یافتگان دین هم چون خصوصیات مورد نظر را کامل (یا نزدیک به کامل) دارند، رفتارشان بعضاً متناقض به نظر می آید. می شوند جمع اضداد. مثلاً همچو آدمی اگر می گوید برای قاتل خودش شیر ببرند، به خاطر اقتدار نیم بندش نیست، به خاطر این نیست که دلش در انتقام سست آمده، بلکه به خاطر رحمانیت کامل اش است. و مثال های دیگری از این دست.
مدل تربیت الله، شبیه تخلیص مس می ماند. بنایش بر این است که کمی ناخالصی هم نداشته باشد. پس مدل تربیت طاغوت که مقابل تربیت الله است، این است که نگذارد این تخلیص کامل باشد. تربیت الله فقط وقتی محقق است که درصدش بالا باشد. بنابراین اگر انسانی باشد که 50 درصد مطابق تربیت الله و 50 درصد مطابق تربیت طاغوت است، همچو آدمی 50 درصد مسیر را نرفته، بلکه هنوز مطابق تربیت طاغوت است. همچنین اگر کسی هست که 80 درصد مطابق تربیت الله است، این 80 درصد مسیر را نرفته، چون آن 20 درصد، باقیمانده مسیر نیست، بلکه نشانه این است که 20 درصد مسیر از بین رفته و خراب شده و مطابق طاغوت بوده، نه اینکه پیموده نشده.
از نردبان هایش که بگذریم، شبیه مار و پله می ماند. تلاش برای رسیدن به خانه آخر، و یک اشتباه ناگهان برگشت به عقب. بنابراین ما می بینیم که مثلاً وقتی جلوی میرزا جواد آقا ملکی یک فعل اشتباه رخ می دهد می گویند چهل روز مرا به زحمت انداختی.
فاضل نظری در غزلش با مطلع «از باغ می برند چراغانیت کنند» یک بیت قشنگی دارد:
یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطه ای بترس که شیطانیت کنند
پس چون دین آمده است که آدم صد در صدی بسازد، گزاره هایش هم صد در صدی ست.
تربیت یافتگان دین هم چون خصوصیات مورد نظر را کامل (یا نزدیک به کامل) دارند، رفتارشان بعضاً متناقض به نظر می آید. می شوند جمع اضداد. مثلاً همچو آدمی اگر می گوید برای قاتل خودش شیر ببرند، به خاطر اقتدار نیم بندش نیست، به خاطر این نیست که دلش در انتقام سست آمده، بلکه به خاطر رحمانیت کامل اش است. و مثال های دیگری از این دست.
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر ۱۳۹۴ ساعت توسط محمد امین عسگریان
|