کاری از حمید رضا نعیمی که تا اواخر فروردین روی صحنه بود.

قصه، قصه ی سقراط بود و ماجراهایش با مردم، تئودوته و خانواده اش.

 

 

حمید رضا نعیمی در این کار بیشتر به زندگی و مشکلات شخصی او پرداخته. یعنی سقراط را فهمیده ولی سقراط خودش را آفریده. بسی تئاتر خوبی بود. این تئاتر سال پیش (شاید هم دوسال پیش) روی صحنه بود، ولی به دلیل استقبال دوباره روی صحنه رفت. بازی ِ آییش (سقراط) که طبیعتاً عالی، لادن مستوفی (تئودوته) هم اصلاً یک سر و گردن از کارهای قبلی اش بالاتر، ایوب آقاخانی (افلاطون) هم خیلی خوب. این ایوب آقاخانی هم پدیده ای ست برای خودش. چقدر این موجود بازیگر خوبی ست. نقش افلاطون اگر سخت تر می بود، زیبایی های بازی ایوب آقاخانی (عکس زیر) بیشتر و بهتر نمایان می شد.

طراحی لباس، جالب بود و معنا دار. در نقش های اصلی، به جز سقراط، سافو، تئودوته و زانتیپه، بقیه لباس های امروزی به تن داشتند. مثلاً افلاطون و الباقی فلاسفه، کت شلوار به تن داشتند، که یعنی می خواسته به زمانه ی اکنون ربطش دهد. حتی یک جا هنگام محاکمه ی سقراط در دادگاه، چراغ های سالن روشن می شوند و سقراط رو به تماشاچی ها می گوید که ای مردم آتن ... که یعنی قصه، قصه امروز است و سقراط های جامعه دارند به دست مردمان شان محکوم می شوند.

سقراط هم پدیده ای بوده است برای خودش. وقتی سفسطه در یونان رونق می گیرد آدمی مثل او پیدا می شود جهت روشنگری. جهت اینکه درست فکر کنید. جهت اینکه درست استدلال کنید. سقراط هیچ کتابی ننوشت. هر چه از او هست از نوشته های شاگردانش است. سقراط راه می افتاده در شهر و با مردم گفت و گو می کرده و از لا به لای حرف های خودشان ایرادات حرف شان را (یا حرف های درست شان را) بیرون می کشیده و نتیجه گیری می کرده. یعنی در ابتدا خودش را با طرف مقابل موافق نشان می داده بعد پله پله گفت و گو را به جایی می رسانده که طرف مقابل بفهمد دارد اشتباه می کند، یا در پایان گفت و گو یک چیز جدید بفهمد. چیزی که بهش می گویند دیالکتیک، یا مجادله. این گفت و گو ها در رساله های مختلفی که شاگردانش (مثلا افلاطون و گزنوفون) جمع کرده اند وجود دارد.

سقراط به دلیل همین روشنگری هایش محکوم می شود به اینکه ذهن جوانان آتن را خراب کرده و در نهایت محکوم می شود به خوردن جام زهر. دفاعیه ی سقراط هم بسیار خواندنی ست.

در این تئاتر، جای گفت و گو های معروف سقراط با مردمان آتن واقعاً خالی بود. کاش اشاره ای می شد.