پژوهشی توصیفی در کتب مقدس
«...کتاب حاضر نیز گزارشی مبسوط از مندرجات چهار کتاب مقدس اوستا، عهد عتیق، عهد جدید و قرآن است که در حوزه پژوهشی «دین شناسی تطبیقی» صورت می گیرد. ویژگی عمده این کتاب این است که برای نخستین بار اصول و ارکان اصلی کتب مقدس چهار دین بزرگ زرتشتی، یهودی، مسیحی و اسلام را بدون هیچ تفسیری در اختیار خواننده قرار می دهد تا از این رهگذر، امکان مقایسه و تطبیق جنبه های مختلف این ادیان با یکدیگر فراهم شود.»
برگرفته از متن کتاب
راستش من اکنون، پس از خواندن این کتاب، از جهت آشنایی بیشتر با کتاب مقدس سه دین زرتشتی، یهودی و مسیحی بسیار خوشحالم، یعنی چیزی که متاسفانه در کتاب های دینی مدرسه و دانشگاه ما به آن پرداخته نمی شود.
چند نفر از ما عیسی مسیح (ع) رو به قرائت مسیحیان می شناسیم؟ و چند نفر می دانیم که از دید یهود، مثلاً در ماجرای ابراهیم علیه السلام این اسحاق بود که قرار بود قربانی شود و نه اسماعیل؟ و چند نفر از ما می توانند پنج دقیقه راجع به دین زرتشت توضیح بدهد؟
حقیقتاً جای بخش هایی از انجیل و بخشهایی از تورات و عهد جدید و عهد قدیم در کتاب های دینی ما خالی است.
عهد قدیم تشکیل شده است از تورات و کتاب های آدم های مختلف مثل اشعیای نبی که پیامبر بودند و دیگرانی که پیامبر نبودند مثل کتاب استر. عهد جدید تشکیل شده است از انجیل های چهار گانه، خدمات فرستادگان مسیح که لوقای طبیب از تلاش شاگردان عیسی (ع) در ترویج آیین مسیحی در قرن اول میلادی نوشته، نامه های آدمهای مختلف به گروه ها و آدمهای مختلف و بخش مکاشفات یوحنا.
من راستش – بر خلاف نوشته نویسنده – از خواندن این کتاب، آنچنان دنبال مقایسه بین ادیان نبودم، بلکه گمان می کنم خواندن این کتاب قبل از شیرجه زدن در عهد جدید و عهد قدیم سودمند باشد.
به نظرم بخش قرآن خیلی بهتر از این می توانست نوشته شود. هم از جهت اینکه نویسنده نتوانسته به مانند قبلی ها توصیفی کار کند و نظرات شخصی زیادی وارد شده. منظورم این است که مثلاً آمده گفته فلان چیز زیباست، یا مثلاً آیات بر قلب و دل تاثیر شگرفی دارد. خب شاید یک مسیحی هم نظرش این باشد که انجیل اینطوری ست. این توصیفی کار کردن نیست، بلکه باید بیاید مثلاً در رابطه با زیبایی قرآن، از کتاب سیره ابن هشام مثال بزند که داستانی دارد که کفار قریش به زائران کعبه – آن موقع که هنوز اسلام ناشناخته بود - پنبه می دادند برای گذاشتن در گوش که مبادا آیات رو بشنوند. یک عده ای هم خلاف می کردند و بعد از شنیدن آیات متعجبانه می گفتند این انگار سحر و جادوست... این می شود توصیفی نوشتن. البته این رو تاکید کنیم که آدم بی طرف نداریم اصلاً. آدمی که گرایشی نداشته باشد وجود ندارد اصلاً به نظر من. منتها وقتی قرار بر توصیفی نوشتن است ماجرا فرق می کند
.اگرچه، می شد حدس زد بخش قرآن با بقیه قسمت ها فرق دارد و خب البته باز چیزی از ارزش کتاب کم نکرده
.قسمت زرتشت رو هم بیشتر از اینها می توانست بنویسد
.از نوشته روی جلد هم که نوشته: «دفتر اول...» سر در نیاوردم، چرا که ظاهراً همین یک کتاب است و جلد دومی هم در کار نیست
.